امیر محمدامیر محمد، تا این لحظه: 7 سال و 7 ماه و 28 روز سن داره

چشم انتظاری های ما

روز پدر

بابا امیر روزت مبارک پسر خوشگلم امسال اولین روز پدر رو با همین دستای کوچولوش به بابا امیر هدیه داد  ناگفته نماد که موقع خرید کادو بابایش حظور هم داشت هدیه بابا امیر یه پیراهن و کمربند خوجگل بود که گذاشتم تو یه باکس خوجگلتر و حلقه کردم تو دستهای کوچلوی شما و شما گل پسر تقدیم کردی به بابای و کلی بابا امیر و خوشحال کردی عشقم . عزیز دلم چه خوبه که هستی,شما با حظورت جشن های کوچلومون شادتر کردی و به خونمون شادی بخشیدی,من و بابا امیرت از اومدنت خوشحالیم  دردونه مامان     ...
23 ارديبهشت 1393

یه روز خوب تواتلیه فیلیک

سلام سلام هزارتا سلام به گل پسر خودم که این دفعه تو اتلیه روسفیدم کرد البته اون خاله هم خیلی ماه و مهربون بود و خوب رگ خواب تو رو داشت . جیگر مامان سمیه اینگار از صبح زود استرس اتلیه رو گرفته بود چون از 6 صبح بلند شده بود و درو دیوار خونه مامان جون و دید میزد (چون اتلیه فیلیک به اونجا نزدیک هست ما از شب قبل به این بهونه رفتیم خونه مامان مهین) بعد یه نیم ساعتی کلنجار  دوبار خوابیدی و راس ساعت 10 بیدار شدی شمای که هرروز تا  11.5 و 12 خوابی امروز زودتر بیدار شدی منم نگران که نکنه مثل دفعه قبل بشه بعد خوردن صبحانه حرکت کردیم تا ساعت 12 اونجا باشیم خاله صدف هم همراهمون بود,تو راه نه خوابیدی نه شیر خوردی تا رسیدیم ...
22 ارديبهشت 1393

یک سفره یه روزه

                                   مرد کوچک و خوش سفر من         سلام به پسر مظلوم خودم مامانی قربون او معصومیتت بره که اصلا شیطنتات باعث اذیت من نمیشه ,روز جمعه تصمیم به یه سفر یه روزه گرفتیم با مامان جون و خاله صدف ازطرفی هم مامان مهین برای صبحانه به کله پاچه دعوتمون کرده بود و به همین خاطر دیر حرکت کردیم و راه چالوس یکطرفه شده بود و بابا امیر گفت حالا که نیت بیرون شهر رو گرفتیم راه جاده رو به حرکت افتاد رفتیم رفتیم تا رودبار ک...
19 ارديبهشت 1393

بازی با روروئک

  بلاخه این الاغ روروئک وحسابی چلوندیش پسر قرمان من       یه چند وقتی هست تو نخ این به ظاهر الاغ بودی و امروز با خیز جانانه و حمله دست بیچاره و گرفتی وکلی هم خوشحال از این بابت ,دیگه مامانی نسبتا بازی با روروئک یاد گرفتی که این برای من خیلی خوب کلی به کارام میرسم البته بماند که باید مامان سمیه تو ناحیه دیدت باشه به همی خاطر هم با روروئک میبرمت تو آشپز خونه شما بازی میکنی من هم کارامو انجام میدم به همین راحتییییییییییی بوس بوس عسل مامان ...
15 ارديبهشت 1393

تلاش برای نشستن

                            پسرم    دیگه مرد شده     گل پسرم شیر مردم امیر محمدم الهی که مامان قربون اون قد و بالات بره  که داری مرد میشی و من مبهوت بزرگ شدنت و به وضوح دیدن قدرت خدا خدایا خیلی دوست دارم برای این روزهای قشنگی که قسمتم کردی. آره مامان جون دیشب مثل همیشه یه بالش گذاشته بودم پشتت که راحت لم بدی که یکدفعه دیدم خیز کردی نشستی و باز من و بابا امیرت و حیرت زده کردی ما هم که فکر میکنیم فقط فقط پسر ما میتونه این کارا رو انجام بده چون...
14 ارديبهشت 1393

شروع غذای کمکی

                     یه فرنی خوشمزه برای شیر مرد خودم  سلام به گل پسر خودم الاهی که مامان قربونت بشه شیر مردم ,میدونی عزیزم چون شیر مامان برای شما کمه مامانی با تحقیقات زیاد که کرد متوجه شد میتونه غذای کمکی شما رو شروع کنه,منم به خاظر اینکه بلد نبودم درست کردن فرنی و رفتیم خونه مامان جون و باز زحمت درست کردنش و مامان جون کشید الهی که من قربون اون غذا خوردنت بشم آخه قیافت موقع خوردن فرنی خیلی بامزه شده بود. نوش جونت باشه شیر مردم, اینقدر دلم میخواد خوش خور باشی تا اذیت های که سر شیر خوردنت کشیدم تلافی بشه ,حالا باید کمک...
11 ارديبهشت 1393

اولین سوپی که خوردی

جمعه که طبق معمول خونه مامان مهین  بودیم مامان جون کمی آب سوپ بهت داد الهی که مامان قربوت او لب و دهنت بره که اونجور ملچو ملوچ نکنی اگه همه سوپها روهم بهت میدادیم بازم دلت میخواست .نوش جونت باشه گلکم . بعد از اون سوپ خوشمزه هم کلی با مامان جون بازی کردی و صدای خنده هات همه رو به خنده انداخت  پسرم این و یادت بمونه که مامان سمیه  همیشه عاشقت بوس بوس ...
5 ارديبهشت 1393